جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

837

تحفة الملوك ( فارسى )

دنيوى معذب و به كوتاهى عمر و تنگى معيشت و بىخيرى و بىبركتى مبتلا مىگردد ، نعوذ باللّه من ذلك ، ذلك هو الخسران المبين . و بايد دانسته شود كه حيات و ممات ايشان در حقوق و عقوق مساوى است و تفاوت ندارد . و مروى است از جناب امام جعفر صادق عليه السّلام كه فرمودند « ان العبد ليكون بارّا بوالديه فى حيوتهما ثم يموتان فلا يقضى عنهما و لا يستغفر لهما فيكتبه اللّه عاقا و انه ليكون عاقا لهما فى حيوتهما غير بارّ بهما فاذا ماتا قضى دينهما و استغفر لهما فيكتبه اللّه بارّ » « 1 » ، يعنى به درستى كه بندهء ما مىباشد كه بارّ و احسان‌كننده به والدين خود است در حيات آن‌ها ، بعد از آن ، آن‌ها مىميرند ، پس قضا نمىنمايد از جانب ايشان آن‌چه را بر ذمهء ايشان است و استغفار از براى ايشان نمىنمايد ، پس مىنويسد خداى تعالى آن بنده را عاق‌شونده ، و به درستى كه بنده‌اى مىباشد كه عقوق مر والدين خود نموده است در حال حيات آن‌ها و احسان و برّ نموده است به آن‌ها ، پس چون‌كه مردند آن دو ، قضا مىنمايد دين آن‌ها را و استغفار مىنمايد از براى ايشان ، پس مىنويسد خداوند او را بارّ و احسان‌كننده و حقوق را به‌جا آوردنده . و ذكر قضاى دين و استغفار به خصوص بر سبيل تمثيل است و حقوق ايشان بعد از ممات بسيار است . پس بايد كه اگر مسلم باشند و كافر و مشرك نباشند هر حقى را كه بعد از ممات از براى ايشان مىباشد ترك نكند و به‌جاى آورد ؛ از قبيل آن‌كه اولا نماز بر ايشان بكند ، و استغفار بنمايد ، و كفن و دفن و ساير امور آن‌ها را متوجه شود ، و تعزيه بدارد ، و به موت ايشان مغموم و مهموم بگردد ، و عهدها و وصيت‌هاى ايشان را به‌جاى آورد ، و قروض ايشان را هرچند كه از مال خود باشد ادا نمايد ، و براى ايشان تصدق خيرات و اعمال صالحات بنمايد ، و ثواب صدقات و اعمال صالحات خود را براى ايشان قرار بدهد « 2 » چنان‌كه در حديث است اجر آن‌ها از براى والدين و از براى خود او مىباشد از غير اين‌كه نقصى در اجر او به‌هم رسد « 3 » ، و احبا و اصدقاى ايشان را اكرام نمايد ؛ كه در حديث نبوى است كه

--> ( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، ص 163 ، باب البرّ بالوالدين ، ح 21 . ( 2 ) . ابن ماجه ، سنن ، ج 2 ، ص 1208 و 1209 ، رقم 3664 و إتحاف السّادة المتّقين ، ج 6 ، ص 316 . ( 3 ) . جامع الصغير ، ص 485 ، رقم 7943 ؛ إتحاف السادة المتّقين ، ج 6 ، ص 316 و احياء علوم ، ج 2 ، ص 216 .